مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پرواز تا آزادی FLY TO FREEDOM: پدر رامین پوراندرزجانی: من همه چیز را به خدا واگذار می کنم

جمعه، آبان ۲۱، ۱۳۸۹

پدر رامین پوراندرزجانی: من همه چیز را به خدا واگذار می کنم

پدر رامین پوراندرزجانی: من همه چیز را به خدا واگذار می کنم

    جرس: بیست و یکم آبان ماه اولین سالگرد درگذشت رامین پوراندرزجانی، پزشک کهریزک در مسجد طوبی تبریز برگزار شد که جمعیت زیادی در آن حضور داشتند.
 براساس اخبار منتشر شده، رامین پوراندرجانی به عنوان پزشک وظیفه،چندین بار به بازداشتگاه کهریزک رفته و  قربانیان حوادث پس از انتخابات را پیش از مرگ معاینه کرده بود.  وی در روز ۱٩ آبان ماه ٨٨، بعد از تعطیلی آن بازداشتگاه و پس از آنکه از موارد متعدد شکنجه های منجر به مرگ بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات به دوستانش خبر داده بود، مورد تهدید قرار گرفت و بعد از آن در سن ٢۶ سالگی به طرز مشکوکی جان باخت و جسد وی بدون اجازۀ کالبد شکافی به خانواده، توسط نیروی انتظامی دفن شد.
علت مرگ پوراندرزجانی، یک بار سکته قلبی و بار دیگر مسمومیت غذایی عنوان شد و پس از مدتی مشخص شد که وی برای دیدار با نمایندگان مجلس وقت گرفته بوده است و تلاش داشت تا شرایط بازداشتگاه کهریزک را به گوش آنان برساند.
 به همین مناسبت "جرس" با رضا قلی پور اندرزجانی در خصوص مراسم اولین سالگرد درگذشت فرزندش به گفتگو پرداخته که در پی می آید:

آقای پوراندرزجانی امروز اولین سالگرد مراسم فرزندتان بود می توانید از این مراسم و وضعیت روحی خودتان و همسرتان برایمان بگویید؟
 امروز اولین سالگرد رامین بود و مسجد داشتیم و الان از سر خاک و قبرستان می آییم. احساس من و مادر رامین هم که مشخص است احساس آدمهای فرزند مرده، احساس اینکه فرزندمان از دستمان رفت یعنی بخاطر هیچی از دستمان گرفتند. مادر رامین هم حالش خیلی بد است و وضع شکننده ای دارد. من هم همینطور و هنوز بعد از یکسال هنوز خودمان را پیدا نکرده ایم و بعد از یکسال هنوز مرگ پسرمان را باور نمی کنیم.
 آیا در خصوص پرونده شکایتتان در خصوص روشن شدن چگونگی مرگ فرزندتان به نتیجه ای رسیده اید؟
 نخیر، ما اعتراض کردیم پرونده هم هنوز مفتوح است و بسته نشده و اعتراضمان در آنجا هست اما قرار نبود نتیجه ای هم بگیریم، همه چیز از اول مشخص بود که بی نتیجه است. پسر من امانت بود که ما بدست نیروی انتظامی داده بودیم. پسر من در آنجا امانت بود اما خودشان زنگ زدند و گفتند بیاید جنازه پسرتان را تحویل بگیرید. هیچوقت هم جواب قطعی ندادند که علت مرگ فرزندم چه بوده است.
 آیا شما همچنان به پیگیری هایتان برای روشن شدن علت مرگ فرزندتان ادامه خواهید داد؟
 والله عدالت واقعی پیش خداست و دادگر حقیقی خداست. من همه چیز را به خدا واگذار می کنم و فکر نمی کنم اینجا بتوانم دادم را بگیرم. خدای بزرگ خودش ناظر تمام اتفاقات است و به همه چیز عالم است من از خدا می خواهم دادم را بستاند. آن چیزی که نباید می شد اتفاق افتاد پسرمان را از ما گرفتند...
 اگر برایتان دشوار نیست می توانید در مورد خصوصیات و ویژگیهای فرزندتان بگویید؟
 رامین من نابغه و نخبه بود. در اخلاق و علم نمونه و درخشان بود. با زحمت و با تلاش خودش به آن حد رسیده بود. پسر من یک پسر نبود. ده تا پسر بود، این احساس من پدر است. پسرم اهل سیاست نبود و فقط دنبال علم و خدمت به مردم و کشور بود. او دنبال انسانیت بود هیچوقت برای خودش چیزی نمی خواست برای جامعه و مردم می خواست. رامین فقط درس می خواند و بهترین نمره ها و رتبه ها را داشت. پزشک عمومی اش را تمام کرد رفت خدمت سربازی که بعد تخصصش را ادامه بدهد که وضعیتش اینجور شد و او را از دستمان گرفتند. رامین خیلی خانواده دوست بود به ما علاقه داشت رابطه ما جور دیگری بود مخصوصا با من که اصلا ما پدر و فرزند نبودیم بیشتر دوست و یار یکدیگر بودیم و به همدیگر خیلی علاقه داشتیم.
 از آینده و برنامه هایش برایتان حرف می زد؟
 دنبال علم و ترقی بود و پله های ترقی را می خواست یکی بعد از دیگری بالا برود. او می خواست برای جامعه اش خدمت کند و تخصصش را بگیرد. در سربازی هم هر روز شصت نفر را معالجه می کرد. او عاشق علم و خدمت به کشور و مردم بود.
 مرگ رامین تنها برای شما سخت نیست بلکه خبر مرگ ایشان شوکی برای مردم بود. وقتی ابراز احساسات مردم را می بیند چه احساسی به شما دست می دهد؟
 ما خوشحال می شویم و این همدردی برایمان تسکینی هست. بالاخره این تسلی خاطری برای ما است تا امروز هم که یکسال گذشته بیشتر مردم با محبت زیاد ابراز همدردی کرده اند. امروز هم در مراسم اولین سالگرد رامین جمعیت زیادی حضور داشت کسانی که ما حتی نمی شناختیم. البته از روز اول همینجوری بوده و مردم ما را تنها نمی گذاشتند و ابراز همدردی می کردند.
 در پایان هر صحبتی که دارید بفرمایید؟
 من از تمام کسانی که به هر نوعی با ما احساس همدردی کردند تشکر می کنم . باعث آرامش خاطر ما شدند برای انسانیت، برای جامعه قدم برداشتند و برای رامین قلم زدند و نوشتند، من از همه تشکر می کنم. طبیعی است ما خانواده کوچکی بودیم و اهل سیاست نبودیم. و من از این ناراحتم که فرزندم سیاسی نبود و در لباس پزشکی به مردم خدمت می کرد اما این بلا را به سرش آوردند.
 هیچ صحبتی با مسئولین ندارید؟
 نخیر، دیگر چه صحبتی می توانم با آنها داشته باشم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Mohamad Rasool Fatemi Nasab

Create your badge